24 June, 2015

انتخابات پارلمانی ترکیه؛ کردها میان بیم و امید

انتخابات پارلمانی ترکیه؛ کردها میان بیم و امید

در انتخابات پارلمانی ترکیه کردها شانس فرستادن ۵۸ نماینده به مجلس را دارند. حزب کرد دمکراتیک خلق​ها قادر است در توازن قدرت در پارلمان ترکیه نقش تعیین‌کننده​ای ایفا کند. اما اگر این حزب شکست بخورد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
در انتخابات پارلمانی روز یکشنبه ترکیه (۱۷ خرداد/ ۷ژوئن) کارشناسان تردیدی ندارند که حزب حاکم عدالت و توسعه (AKP) و دو حزب مخالف جمهوری‌خواه خلق (CHP) و حرکت ملی (MHP) به پارلمان راه خواهند یافت. اما حزب دمکراتیک خلق​ها (HDP) که به عنوان حزب کردها شناخته می‌شود شانس گذر از حد نصاب ۱۰ درصدی پارلمان ترکیه را خواهد داشت؟
پیش از پاسخ به این پرسش، توضیح این مسئله ضروری است که حزب حاکم عدالت و توسعه برای یک پیروزی سرنوشت‌ساز مبارزه می​کند، تا بتواند قانون اساسی کشور را تغییر دهد و سیستم کنونی پارلمانی ترکیه را به سیستم ریاست جمهوری قوی تبدیل کند. برای این منطور حزب حاکم اردوغان باید ۳۳۰ کرسی پارلمان را بدست اورد. تا به‌‌حال بالاترین تعداد کرسی این حزب ۳۲۶ بوده است. بنابراین سرنوشت انتخابات کنونی به حد نصاب حزب دمکراتیک خلق‌ها بستگی دارد.
روزنامه زمان: اردوغان نه، دمیرتاش آری
خبرگزاری "دوغان" ترکیه از قول صلاح​الدین دمیرتاش، رئیس حزب دمکراتیک خلق​ها می​نویسد: «حزب دمکراتیک خلق​ها در صورت راهیابی به مجلس، روند دمکراتیزه شدن ترکیه را آغاز خواهد کرد. ما مجلس ترکیه را به یک محیط برادرانه تبدیل خواهیم کرد.»
اما در کارزار انتخاباتی لحن سران حزب حاکم برادرانه نیست. بشیر آتالای، سخنگوی حزب عدالت و توسعه اعتراض می​کند که "دمیرتاش تیتر روزنامه زمان است و احزاب مخالف قصد خلع سلاح دولت را دارند.» "زمان" همان روزنامه​ای است که مقامات آن را ارگان فتح​الله گولن، روحانی منتقد اردوغان خطاب می​کنند.
صلاح‌الدین دمیرتاش، رهبر حزب دمکراتیک خلق‌ها
صلاح‌الدین دمیرتاش، رهبر حزب دمکراتیک خلق‌ها
شاهین آلپای، مقاله​نویس این روزنامه صریحا درخواست می​کند، اگر کسی نمی خواهد دمکراسی در کشور به صفر برسد "به اردوغان نه، به دمیرتاش آری" بگوید.
اگر کردها رای نیاورند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
رسانه​های ترکیه سناریوی شکست این حزب کرد را هم بررسی کرده‌اند. خبرگزاری "آناتولی" ترکیه از قول یالچین آکدوغان، معاون نخست وزیری ترکیه می​نویسد: «در صورت عدم کسب حد نصاب انتخابات توسط حزب دمکراتیک خلق​ها هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. این جریانات در کوه​ها نتوانسته​اند دولت را به زانو درآورند، در شهرها نیز چنین توانایی نخواهند داشت.» وی حزب دمکراتیک خلق​ها و حزب کارگران کردستان (پ ک ک) را متهم کرده است که در مناطق کردنشین کشور باعث افزایش تنش شده‌اند.
در پاسخ به مقامات ترکیه، کردها هشدار دادند اگر حزب دمکراتیک خلق​ها نتواند حد نصاب انتخابات پارلمان ترکیه را به دست آورد حزب حاکم نهایتا دو هفته بعد از انتخابات در منطقه کردنشین ترکیه اعلام جنگ خواهد کرد.
درخواست کردهای ترکیه
کارشناسان از جمله احمد هاشمی، تحلیل​گر سیاسی مقیم ترکیه بر این باور هستند که به احتمال زیاد کردها که پیش​تر به عنوان نامزدهای مستقل وارد کارزارهای انتخاباتی می​شدند در این دور برای نخستین بار در تاریخ تاسیس جمهوری ترکیه در قالب حزبی به پارلمان این کشور راه پیدا خواهند کرد و این امر سرنوشت سیاسی و جهت​گیری آینده ترکیه را رقم خواهند زد.
اردوغان می‌گوید: پیروزی با ماست
اردوغان می‌گوید: پیروزی با ماست
احمد هاشمی، کارمند پیشین وزارت خارجه ایران به دویچه‌وله می​گوید: «اگر حزب دمکراتیک خلق​ها حد نصاب ۱۰ درصدی لازم را به‌دست آورد، مانعی برای اجرای برنامه​ها و بلندپروازی​های دولت اردوغان خواهد بود که در ظرف ۱۳ سال گذشته به عنوان دولتی تک‌حزبی و بلامنازع در قدرت بوده است. گذشتن کردها از این حد نصاب برای اردوغانی که قصد دارد با تغییر قانون اساسی و گذار از نظام پارلمانی کنونی٬ در راستای افزایش اختیارات خود٬ سیستم ریاست جمهوری قدرتمندی را روی کار بیاورد، مشکل ایجاد خواهد کرد و او را مجبور به تشکیل دولتی ائتلافی خواهد کرد.»
به گفته این کارشناس، حزب دمکراتیک خلق​ها خواستار آن است که هویت کردی بطور کامل به رسمیت شناخته شود و در قانون اساسی قید گردد که ترکیه متشکل از دو ملت عمده ترک و کرد و اقلیت‌های دیگر است. این حزب حتی ساختار سیاسی کشور ترکیه را که بیشتر منعکس​کننده ملتی عمدتا ترک است، مورد پرسش قرار داده​ و خواستار تغییر آن به کشور فدرال ترکیه و منطقه خودمختار کردستان است.
اما اگر کردها نتوانند آرای حد نصاب ۱۰ درصدی را بیاورند چه سناریویی پیش​بینی می​شود؟
به نظر آقای هاشمی، ممکن است در صورت شکست حزب دمکراتیک خلق​ها در به‌ دست آوردن حد نصاب لازم برای ورود به پارلمان٬ مناطق کردنشین ترکیه دچار آشوب و ناآرامی شده و "پ ک ک" درگیری​های نظامی خود را از سر بگیرد.
هاشمی اضافه می​کند: «حزب حاکم عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان٬ رئیس جمهوری کنونی ترکیه٬ امتیازاتی چون امکان دفاع متهم در دادگاه به زبان کردی و یا افزایش اختیارات شهرداری​های مناطق کردنشین را به کردها داده و تلویزیون ۲۴ ساعته تی ار تی ۶ به زبان کردی را تاسیس کرده است. با این وجود در این دور که اردوغان سودای افزایش اختیارات نهاد ریاست جمهوری را دارد در صورت شکست حزب کردی٬ محدودیت​ها بر کردها را افزایش خواهد داد. البته گذشتن از حد نصاب ۱۰ درصدی برای حزب دمکراتیک خلق​ها تقریبا قطعی به نظر می​رسد. زیرا در این دور٬ حزب دمکراتیک خلق ها علاوه بر رای کردها آرای غیر کردها، از جمله بخشی از علوی​ها، چپ​ها، لیبرال​ها و دیگر مخالفین اردوغان را هم با خود دارد.»
رای‌دهندگان ترک هم به حزب کردها رای می​دهند
محمد صالح خاتم، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل ترکیه از شهر استانبول هم به دویچه‌وله می​گوید اگر حزب کردها در این انتخابات ۱۰ درصد آرا را کسب کند صاحب ۵۸ نماینده در مجلس خواهد بود.
کردهای ترکیه آماده می‌شوند بیشترین نماینده را به پارلمان بفرستند
کردهای ترکیه آماده می‌شوند بیشترین نماینده را به پارلمان بفرستند
این کارشناس معتقد است در موفقیت یا عدم موفقیت حزب کردها بیشتر از آنکه کردها نقش داشته باشند اقشاری از ترک​ها نقش خواهند داشت، چرا که میزان آرای کردهای ترکیه به حزب دمکراتیک خلق​ها تا حدودی مشخص است و به نوعی این بار بخشی از رای‌دهندگان ترک هستند که در موفقیت یا عدم موفقیت این حزب تعیین‌کننده خواهند بود.
این کارشناس همچنین تاکید می​کند: «گروهی از مردم به‌ویژه در بین ترک​ها می​دانند حزب عدالت و توسعه را نمی​خواهند، اما نمی​دانند که چه جایگزینی را میخواهند و به نوعی میگویند "در هر شرایطی ما خواهان حزب عدالت و توسعه نیستیم" این گروه از ترک​ها که تعداد آنها ممکن است تعیین‌کننده ورود به پارلمان باشد با علم به اینکه کسب حد نصاب ۱۰ درصدی از سوی حزب دمکراتیک خلق​ها باعث کاهش شدید کرسی​های حزب عدالت و توسعه در مجلس خواهد شد به رای دادن به حزب کردها فکر می‌کنند.»
به گفته این کارشناس مقیم استانبول، در هر صورت چه حزب دمکراتیک خلق​ها در این انتخابات به پارلمان راه یابد و چه بیرون در​های پارلمان بماند، تاثیر منفی در حل مسئله کردها در ترکیه نخواهد داشت. با پیروزی قاطع حزب حاکم، اختیارات رئیس جمهور ترکیه افزایش خواهد یافت و تعدد مراکز تصمیم‌گیری را از میان خواهد برد و کردها مخاطب اصلی خود را باز خواهند یافت. اما اگر ۵۸ نماینده کرد مجوز ورود به پارلمان ترکیه را کسب کنند این پیروزی بزرگی در تاریخ کردهای ترکیه خواهد بود.

رای تعیین کننده کردها در انتخابات سراسری ترکیه

رای تعیین کننده کردها در انتخابات سراسری ترکیه

  • 4 ژوئن 2015 - 14 خرداد 1394
  •  
  •  اظهارنظر
روز یک شنبه پیش رو انتخابات سراسری دیگری در ترکیه برگزار می شود. این انتخابات که کردها در آن دارای نقشی تعیین کننده هستند از اهمیت زیادی برخوردار است. در این دوره انتخابات موضوعاتی را که چهار حزب عمده ترکیه به آنها پرداخته اند عبارتند از مسائل اقتصادی، تغییر قانون اساسی کنونی که میراث دوره کودتا در دهه ۸۰ میلادی است، تبدیل سیستم پارلمانی به ریاستی که مورد نظر اردوغان است و نهایتا چگونگی پیشبرد روند صلح با کردها. از جمله دلایل اهمیت این دور از انتخابات به این شرح است:
ساختار تک حزبی در خطر است
پس از ۱۳ سال حاکمیت بلامنازع حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان، رئیس جمهوری کنونی ترکیه، ساختار تک حزبی کنونی در این کشور در معرض خطر قرار گرفته است. برای نخستین بار از تاریخ تاسیس جمهوری نوین ترکیه، کردها در آستانه ورود به پارلمان ترکیه در قالب یک حزب هستند و این تحول احتمالی، بسیاری از معادلات ترکیه را برهم زده، بلندپروازی های اردوغان برای تقویت اختیارات سمت ریاست جمهوری را تحت الشعاع قرار داده و نهایتا نگرانی از قدرتیابی و جدایی طلبی کردها باعث تقویت ملی گرایی ترکی در قالب افزایش حمایت از حزب حرکت ملی شده است.
کردها حامیان دیروز اردوغان و مخالفان امروز او
null
در صورتیکه حزب دموکراتیک خلق ها که از ائتلاف کردها با سوسیالیست ها و لیبرال های ترکیه تشکیل شده بتواند حد نصاب ۱۰ درصدی لازم را برای ورود به پارلمان کسب کند حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان و احمد داوداغلو مجبور به تشکیل دولتی ائتلافی و پرداختن بیش از پیش به مطالبات کردها خواهد بود
ریاست جمهوری در ترکیه دارای جایگاهی تشریفاتی است و از رئیس جمهوری این کشور انتظار می رود از جهت گیری حزبی و جناحی خودداری کرده و از جایگاه خود به عنوان نیرویی تعادل بخش میان قوا استفاده کند. با این وجود، اردوغان در یک سنت شکنی آشکار خواستار تبدیل سیستم حکومتی ترکیه از پارلمانی به ریاستی و در نتیجه افزایش اختیارات خود به عنوان رئیس جمهور است.
برای نیل به این هدف اردوغان نیاز به کسب دستکم به ۳۳۰ کرسی پارلمان توسط حزب تحت مدیریت خود یعنی حزب عدالت و توسعه دارد ولی مشکل اینجا است که به دلیل تحولات سال گذشته و پیدایش گروه داعش در عراق و سوریه و حمایت ترکیه از جریانات تندرو در مقابل کردها در شمال سوریه و از جمله نبرد کوبانی، این حزب که در انتخابات قبلی بیش از نیمی از آرای کردها را با خود داشت بخش قابل توجهی از آرا را به حزب کرد دموکراتیک خلق واگذار کرده است.
انتخابات و آینده قانون اساسی
این انتخابات توان آن را دارد تا آینده قانون اساسی و به نحوی آینده کشور ترکیه را رقم بزند. وضعیت کردها در سیستم ترکیه، جایگاه مذهب در ساختار سیاسی این کشور و آینده جهت گیری سیاست خارجی ترکیه در قالب نزدیکی با کشورهای عرب خاورمیانه و یا غرب گرایی در چارچوب همگرایی بیشتر با اتحادیه اروپا تا حد زیادی به این انتخابات گره خورده است.
حزب کردی در راه پارلمان ترکیه
همانطور که در بالا اشاره شد برای نخستین بار در تاریخ تاسیس جمهوری ترکیه، کردها با حزب دموکراتیک خلق که از حمایت ترک های لیبرال و چپگرا هم برخوردار است این بار به احتمال زیاد این شانس را خواهند داشت تا با عبور از حد نصاب ۱۰ درصدی آرا، بتوانند بطور حزبی وارد پارلمان ترکیه شده و علاوه بر به خطر انداختن حاکمیت تک حزبی کنونی، در دولت بعدی ترکیه قدرت خود را به عنوان حزبی تعیین کننده به نمایش بگذارند. در صورتیکه بر طبق بسیاری از برآوردها، حزب دموکراتیک خلق بتواند با گذشتن از این حد نصاب، از حزبی محلی به حزبی سراسری تبدیل شود، حزب حاکم عدالت و توسعه مجبور به تشکیل دولتی ائتلافی در ترکیه خواهد شد.
null
حزب عدالت و توسعه در حال حاضر ۳۱۲ کرسی از ۵۵۰ کرسی کنونی پارلمان را در دست دارد و هر گونه نتیجه زیر ۴۰ درصدی برای این حزب به معنای شکست خواهد بود. دوام و بقای ساختار تک حزبی کنونی هم به معنای ثبات سیاسی و اقتصادی و در عین حال تشدید مخالفت با غرب و اسلام گرایی بیشتر در ترکیه خواهد بود.
حزب عدالت و توسعه در حال حاضر ۳۱۲ کرسی از ۵۵۰ کرسی پارلمان را در دست دارد و هر گونه نتیجه زیر ۴۰ درصدی برای این حزب به معنای شکست خواهد بود. دوام و بقای ساختار تک حزبی کنونی هم به معنای ثبات سیاسی و اقتصادی و در عین حال تشدید مخالفت با غرب و اسلام گرایی بیشتر در ترکیه خواهد بود.
به عبارت دیگر، در صورتیکه حزب دموکراتیک خلق که از ائتلاف کردها با سوسیالیست ها و لیبرال های ترکیه تشکیل شده بتواند حد نصاب ۱۰ درصدی لازم را برای ورود به پارلمان کسب کند حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان و احمد داوداغلو مجبور به تشکیل دولتی ائتلافی و پرداختن بیش از پیش به مطالبات کردها خواهد بود که هدف نهایی آنها فدرالیسم و خودمختاری مناطق کردنشین است.
_______________________________________________________
این انتخابات مسیر کلی آینده ترکیه را مشخص خواهد کرد: یا دولت حزب عدالت و توسعه به رهبری اردوغان به سیاست های کنونی با شدت تمام ادامه خواهد داد و یا اینکه این انتخابات آغازی بر پایان دوران اردوغان در عرصه سیاسی ترکیه خواهد بود.
_______________________________________________________
در صورتیکه حزب کردی دموکراتیک خلق موفق به کسب حد نصاب نشود، بر اساس قانون انتخابات ترکیه از آنجایی که احزاب دیگر در مناطق کردنشین حضور فعالی ندارند کرسی های این حزب در این مناطق به حزب عدالت و توسعه تعلق پیدا خواهد کرد. در این صورت، دولت تک حزبی اردوغان با نفسی تازه خواهد توانست به تغییرات قانون اساسی رو بیاورد که البته در آن صورت، میزان آرایی که دو حزب اصلی مخالف یعنی حزب جمهوری خواه خلق و حزب حرکت ملی بدست آورده اند در جهت گیری سیاست های آینده ترکیه تاثیرگذار خواهد بود.
به هر روی، هنوز برای اظهارنظر درباره ترکیب پارلمان و ساختار آینده دولت ترکیه زود است ولی بی تردید ترکیه یکی از مهم ترین و تعیین کننده ترین انتخابات خود در بیش از یک دهه اخیر را تجربه می کند. این انتخابات مسیر کلی آینده ترکیه را مشخص خواهد کرد: یا دولت حزب عدالت و توسعه به رهبری اردوغان به سیاست های کنونی با شدت بیشتر تمام ادامه خواهد داد و یا اینکه این انتخابات آغازی بر پایان دوران اردوغان در عرصه سیاسی ترکیه خواهد بود.

29 May, 2015

حس و حال خارجی بودن در ترکیه

چهارشنبه 27 مه 2015 شما در ایران وایر

حس و حال خارجی بودن در ترکیه

 احمد هاشمی، کارمند پیشین وزارت خارجه
 بیش از سه سال است در ترکیه زندگی می کنم و بطور شخصی چندان با موارد خارجی ستیزی و نژادپرستی در ترکیه روبرو نبوده ام. مشکل اساسی ام زمانی است که به کلانشهر استانبول می روم و وقتی متوجه خارجی بودن من شوند درخواست مبالغ بالاتری می کنند. البته باید تاکید کنم بیشتر مشکلات خارجی ها در ترکیه، خودش را در مواجهه با راننده های تاکسی، رستوران ها و ترمینال ها نشان می دهد و نمی توان این حالت را به کل بخش های ترکیه تعمیم داد.
ترک ها عاشق خارجی ها هستند بشرطی که برای گردشگری و پول خرج کردن بیایند و چندان رویکرد انتقادی به مسائل این کشور نداشته باشند و از همه چیز آن تعریف و تمجید کنند. در عین حال، حرف و حدیث های زیادی درباره عرب ستیزی و بویژه احساسات ضد سوریه در ترکیه وجود دارد. این وضعیت با هجوم ناگهانی حدود 2 میلیون آواره سوریه ای به ترکیه ایجاد شده و بسیاری از مشکلات از جمله افزایش تکدی گری خیابانی، بیکاری، سرقت، نا امنی، موارد روسپی گری و تجاوز به حضور آوارگان سوریه ای نسبت داده می شود که در برخی موارد ادعاهای درستی هم هستند و من در سفر سال پیش خود به شهر غازیانتپ در نزدیکی مرز سوریه شاهد ناامنی و نابسامانی این شهر و مزاحمت های گدایان سوریه ای بودم.
در سفر اخیرم از بالیکسیر به استانبول خودم را یک شهروند ترک به نام "آحمت هاشیم اغلو Ahmet Haşimoğlu" معرفی کردم و در بازگشت از استانبول به بالیکسیر خودم را یک شهروند سوریه به نام "أبو أحمد الهاشميAbu-Ahmad Al-Hashemi " اهل سوریه معرفی کردم تا با مقایسه این دو هویت فرضی، تلاش کنم حس و حال یک خارجی ساکن ترکیه را بهتر احساس کنم ولی آنچه اتفاق افتاد مرا متاثر و شگفت زده کرد.
البته قبل از هر چیز باید اعتراف کنم در کشور ترکیه در مقایسه با ایران میزان نژادپرستی و خارجی ستیزی بسیار کمتر است و فقدان رواداری در ایران، خود را در قالب عرب ستیزی، ترک ستیزی و افغان ستیزی روزانه ایرانیان نشان می دهد. بطور مثال تقریبا محال است شما شاهد صدور بخش نامه هایی از قبیل "ورود اتباع بیگانه به استخر، پارک و ... ممنوع است!" و یا "از پذیرش افاغنه معذوریم!" باشید. با این مقدمه به داستان سفرم به استانبول بازمی گردم.
معمولا در موقعیت های مختلف خودم را آحمت هاشیمی (Ahmet Haşimi) یعنی همان تلفظ ترکی احمد هاشمی معرفی می کنم و بعلت تسلط به زبان ترکی و شباهت ظاهری به ترک ها بندرت خارجی بودنم جلب توجه می کند و همانطور که پیشتر گفتم در این سه سالی که در ترکیه هستم چندان شاهد رفتار نژادپرستانه ای بر ضد خودم نبوده ام. در سفری که به استانبول داشتم یک اوغلو (oğlu)  هم به نام خانوادگی ام اضافه کردم تا با اسم آحمت هاشیم اغلو (Ahmet Haşimoğlu)  بطور کامل یک ترک تلقی بشوم و بدون هیچ مشکلی به استانبول رفتم ولی مشکلات من در خرید بلیت برگشت به بالیکسیر شروع شد.
در مسیر بازگشت و با توجه به شناختی که از فضای ضد سوریه ای در ترکیه داشتم خودم را ابواحمد الهاشمي اهل سوریه معرفی کردم و به زبان ترکی ولی با لهجه غلیظ عربی گفتم یک بلیت برای بالیکسیر می خواهم. متصدی فروش بلیت که احتمالا احساس کرد من یک سوریه ای درمانده، جنگ زده و غیرقابل دفاع هستم بجای بالیکسیر بلیت بورسا را به من فروخت. در ابتدا گفتم شاید این اشتباه، سهوی و ناخواسته باشد اما وقتی با سرویس آژانس مسافرتی به ترمینال رفتم و به من گفته شد برای بالیکسیر صندلی خالی وجود ندارد متوجه شدم تعمدی در کار است چرا که با اصرار من، این فرد از موضع خودش عقب نشینی کرد.
وقتی دیدم کلاه گشادی به سرم رفته صدای خودم را بلند کردم و گفتم می خواهم مدیریت شرکت پاموک کاله را ببینم که مامور صدور بلیت بعد از روبرو شدن با اعتراض جدی من گفت صندلی خالی برای بالیکسیر وجود دارد ولی من باید 20 لیر دیگر بدهم که با ادامه اعتراض من این مبلغ به 15 و نهایتا 10 لیر کاهش پیدا کرد و من یقین پیدا کردم که خارجی بودنم باعث دردسر و هزینه های بیشتر برای من شده است.
نکته جالب اینکه با وجود همه مشکلات و بعضا موارد نژادپرستی که در ترکیه وجود دارد این کشور همچنان گزینه اصلی برای سوریه ای ها است. دوستم حسن که اهل ادلب سوریه بوده و الان ساکن شهر بورسا است 30 سال در کشور لیبی و بطور موقت هم در کشورهای عربستان و امارات زندگی کرده ولی از ترکیه به عنوان بهترین گزینه نام می برد. او نسبت به بدرفتاری با سوریه ای در کشورهای عربی خیلی گله داشت.
حالا که نسبت به خارجی ستیزی در ترکیه نوشتم فکر می کنم بدور از انصاف است اگر اشاره نکنم بیش از 22 کشور عربی وجود دارد ولی ترکیه بیشترین بار پناهندگان سوری و عراقی را به دوش می کشد. به نظرم کشورهای ثروتمند عرب از قبیل عربستان، امارات، کویت و قطر هم نیاز دارند احساس مسئولیت پذیری بیشتری کرده و پذیرای بخشی از پناهندگان سوری باشند. همینطور معتقدم وقتی در آلمان به عنوان برترین اقتصاد اروپا بخاطر 200 هزار مهاجری که اخیرا وارد این کشور شده اند جنبش بزرگ ضد مهاجرتی و ضد اسلامی موسوم به "پگیدا" راه افتاده، باید در کنار انتقاد از موارد شایع خارجی ستیزی و نژادپرستی، از میزبانی کشورهایی مانند ایران و ترکیه که برای سال ها پذیرای میلیون ها آواره افغان و سوری بوده و هستند قدردانی و ستایش کرد.
در پایان باید بگویم مهاجرت اجباری از ایران، طرز فکر و نوع نگرش من به دنیا را تغییر داد. به این معنی که یک فرد تنها در کشور خودش بابت ساکن بودن و زندگی کردن در آنجا نیاز به توضیح دادن ندارد و می تواند به اقشار مختلف و حتی پست و خطرناک جامعه تعلق داشته باشد ولی در خارج از کشور فرد مهاجر معمولا مجبور است فردی محترم، مودب، ثروتمند، و بدون مشکلات مالی و بیماری باشد در غیر این صورت احتمال دارد متهم به اتلاف منابع کشور میزبان شده و به عنوان سربار جامعه میزبان نگریسته شود. همینطور به عنوان یک مهاجر، معمولا رفتارهای خوب و پسندیده فرد کمتر به چشم می آید ولی به محض اینکه از همین فرد مهاجر رفتار اشتباهی سر بزند این رفتار اشتباه و خصیصه منفی به کل جامعه مهاجران و ملیت آنها نسبت و تعمیم داده می شود.
به نظرم تئوری های چندفرهنگی گری آنطور که در سطح نظری مطرح می شوند عمل نمی کنند و در عمل کشورهای میزبان اغلب انتظار پذیرش فرهنگ غالب و مسلط و ادغام کامل شما در فرهنگ میزبان را دارند ولی کنار گذاشتن هویت پیشین و ادغام کامل شما در ساختار هویتی کشور میزبان لزوما به معنای پذیرش کامل شما در آن جامعه نخواهد بود. فرد مهاجر در برزخی میان گذشتن از آنچه که وطن نامیده می شد و رسیدن به آنچه که تلاش دارد تبدیل به وطنش کند زیست می کند ولی در بیشتر موارد در میانه این برزخ و دوگانگی دست و پا می زند. سنایی غزنوی در توصیف این وضعیت دوگانه می گوید: به مارماهی مانی نه این تمام و نه آن.

05 May, 2015

دروغ گوبلزی ظریف و غرولندهای ستایش‌گران او


دروغ گوبلزی ظریف و غرولندهای ستایش‌گران او

احمد هاشمی، کارمند پیشین وزارت خارجه



سخنان اخیر محمدجواد ظریف مبنی بر اینکه هیچ روزنامه نگاری در ایران بخاطر ابراز عقیده و نظرش زندانی نیست شگفتی و واکنش گسترده طرفداران و ستایش‌گران دولت تدبیر و امید را در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشت.

به‌نظر می‌رسد آنچه جای شگفتی دارد نه سخنان ظریف بلکه همین شگفتی و حیرت دوستداران و شیفتگان او می‌باشد چرا که ممکن است در خصوص سرشت و چیستی جمهوری اسلامی‌ که ملغمه‌ای نامتجانس از خداسالاری و مردمسالاری است - اختلاف نظر وجود داشته باشد ولی پس از گذشت بیش از سه دهه از عملکرد آن، دیگر حتی خوش باورترین ناظران بی‌طرف هم در مورد عدم صداقت و گزافه‌گویی مقامات جمهوری اسلامی‌ اتفاق نظر دارند.
بر کسی پوشیده نیست جمهوری اسلامی‌ برپایه اصولی بنا شده که با هم‌گرایی منطقه‌ای و صلح جهانی سر ناسازگاری دارد. به دلیل دارا بودن همین اصول و ارزش‌های مغایر با نرم‌های پذیرفته شده بین‌المللی، جمهوری اسلامی‌ به‌جای بازی در چارچوب قواعد حفظ وضع موجود همواره به دنبال شکستن ساختار حاکم و تغییر وضع موجود بوده است. در خصوص اصول و ارزش‌هایی که مانع از هم‌گرایی و ادغام ایران با نظام بین الملل  می‌باشد  می‌توان به‌این موارد اشاره کرد:
 یک- آرمان صدور انقلاب اسلامی‌ که لازمه آن توسل به توسعه‌طلبی، مداخلات منطقه‌ای، حمایت از خشونت و نا امنی و گسترش تروریسم می‌باشد؛
دو- ساختارشکنی و مبارزه با نظم مستقر بین‌المللی با رویکرد ایدئولوژیک دفاع از حقوق محرومان و مستضعفان و استکبارستیزی؛
سه- عدم شناسایی کشور اسرائیل که توسط اکثر کشورها، سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی دیگر به عنوان کشوری دارای حاکمیت به رسمیت شناخته شده است؛
و چهار- خصومت با غرب و سر دادن شعار «مرگ» بر ضد آمریکا و دیگر کشورهای پیشرفته که از جمله نمودهای سیاست خارجی ستیزه جویانه جمهوری اسلامی‌ می‌باشد.
   
واکنش‌ها به سخنان ظریف و چند سوال
یکی از ابزارهای مورد استفاده در نظام‌های حکومتی تمامیت خواه، ماشین تبلیغات، گزافه‌گویی و دروغ‌پراکنی است بطوری‌که در دوره آلمان نازی که سودای سروری‌ نژاد به اصطلاح برتر آریایی بر دیگر نژادهای پست روی زمین را داشت جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات دولت هیتلر وظیفه تهییج احساسات مردمی‌ را برعهده داشت. او معتقد بود: «دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد باور آن برای مردم راحت‌تر است.»
همین‌طور، وقتی در سال ۲۰۰۳ جرج بوش تصمیم به حمله به عراق گرفت در حالی‌که در روزهای پایانی هفته سوم این حمله، نیروهای آمریکایی در حال جنگ تن به تن در خیابان‌های بغداد بودند سعید‌الصحاف، رئیس دستگاه تبلیغاتی صدام حسین، دیکتاتور سابق عراق خبر از زمین‌گیر شدن نیروهای آمریکایی در مرداب‌های جنوب این کشور  می‌داد.

آیت الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی‌ هم در استفاده از تبلیغات و گزافه گویی ید طولایی داشت ولی شاید تفاوت او با گوبلز و سعید‌الصحاف استفاده از دستاویز دینی و مذهبی از قبیل مخفی کاری و یا «تقیه» (بنا بر برخی روایت‌های اسلامی‌ ۹۰ درصد دین از تقیه تشکیل شده است)، دروغ گویی در قالب دروغ مصلحت آمیز شرعی و فریب کاری و نیرنگ در قالب آیه «و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین» بود.
یک- با توجه به‌اینکه شالوده جمهوری اسلامی‌ بر پایه دروغ و ریا و تقیه بنا شده و وقتی بنیان‌گذار آن در پاریس وعده می‌دهد  در ایران ساختار دموکراتیکی مانند جمهوری لائیک فرانسه را تاسیس کند ولی بعد از قبضه قدرت در تهران زیر قول خود زده و یکی از سرکوب‌گرترین رژیم‌های حکومتی را پایه گذاری کرده و با قهقهه‌ای مستانه می‌گوید «خدعَه کردم!» چرا یک دروغ هر چند فاحش جواد ظریف، دوستان و دوست‌داران او را اینچنین برآشفته کرده است؟
دو- درست است که محمود احمدی‌نژاد رکوردار دروغ و تحریف در طول تاریخ معاصر کشور است ولی مطمئنا این نخستین بار نیست که دولت تدبیر و امید متوسل به دروغ‌های شاخدار  می‌شود. همین سال گذشته بود که رئیس جمهور در نیویورک گفت هیچ روزنامه نگاری به دلیل فعالیت‌های حرفه‌ای بازداشت نشده است و وقتی برخی به‌این سخنان روحانی اعتراض کردند خانم الهام امین زاده معاون حقوقی او همین ادعا را تکرار کرد. پس این همه واکنش و غرولند برای چیست؟
سه- هر چند همواره اصلاحات تدریجی را به تغییرات سریع و انقلاب‌های عمدتا ویران‌گر (از جمله انقلاب سال ۵۷ که حکم از چاله در آمدن و در چاه افتادن را داشت) ترجیح  می‌دهم ولی معتقدم جمهوری اسلامی‌ ساختاری اصلاح ناپذیر است چرا که همه کورسوهای امید برای اصلاحات تدریجی و آرام را بسته است. با این وجود، یکی از روزنامه نگاران سرشناس طرفدار اصلاحات و دولت تدبیر و امید [مسیح علی‌نژاد] از سخنان دروغ ظریف شوکه شده و در اعتراض به‌این سخنان، ویدیویی منتشر کرده که در آن زار زار گریه  می‌کند. حال باید از ایشان پرسید بر چه پایه و اساسی به اصلاحات و وقوع تغییرات مثبت در ساختار جمهوری اسلامی‌ باور قلبی داشتند که شنیدن یک دروغ از رئیس دستگاه سیاست خارجی آن، چنین منقلب‌شان کرده است؟
چهار- فعالانی که تلاش  می‌کنند هر گونه مخالفتی با سیاست‌های دولت تدبیر و امید را بی‌اثر کنند تا به تعبیر خود دولت روحانی بتواند به وعده‌های خود جامه عمل بپوشاند باید توضیح دهند این دولت چه دستاورد بخصوصی در عرصه سیاست داخلی و خارجی خود داشته است. چرا که برخلاف تعریف و تمجیدهایی که از دولت کنونی صورت می‌گیرد بر طبق اظهارات سازمان‌های حقوق بشری، در این دوره تعداد اعدام‌ها و بویژه اعدام نوجوانان زیر سن قانونی در کشور رشد چشم گیری داشته و محدودیت‌ها بر روزنامه نگاران، روشن‌فکران و فعالان سیاسی و اجتماعی بیشتر شده است.
پنج- بهتر است کنش‌گرانی که ظریف را دیپلماتی بی‌نظیر و کارکشته دانسته و او را به امیرکبیر و مصدق زمان و برژینسکی و گورباچف ایران ملقب کرده‌اند توضیح دهند این خوش بینی و کیش شخصیت‌سازی از کجا سرچشمه می‌گیرد. آیا آنها هر گونه نشانه‌ای از دموکراسی خواهی و حقوق بشر محوری در کارنامه ظریف به عنوان یکی از کارگزاران امتحان پس داده نظام مشاهده کرده‌اند.
=====

08 April, 2015

ایران و ائتلاف های نوظهور خاورمیانه

سه شنبه 07 آوریل 2015 بلاگ میهمان

ایران و ائتلاف های نوظهور خاورمیانه

احمد هاشمی، کارمند سابق وزارت خارجه
در میان کارشناسان علم جغرافیا، اتفاق نظری درباره چیستی و مرزهای دقیق واحد جغرافیایی موسوم به "خاورمیانه" وجود ندارد: برخی ترکیه، افغانستان و همه کشورهای شمال آفریقا را هم جزئی از آن به حساب می آورند و برخی نه. همین ابهام و اختلاف، در تشکیل پیمان ها و کارزارهای منطقه ای هم مشاهده می شود، بطوریکه در حال حاضر، خاورمیانه با موج بی سابقه ای از تحولات، ائتلاف ها و صف بندی های جدید، شکننده و متناقض روبرو است.
رقص تانگوی ایران و آمریکا
یکی از تحولات شگرفی که در سال های اخیر، بسیاری از معادلات خاورمیانه را بر هم زد آغاز روند مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا بود: در حالی که جمهوری اسلامی بویژه پیش از سر کار آمدن دولت حسن روحانی، هر گونه مذاکره مستقیم با به اصطلاح شیطان بزرگ را جزء خطوط قرمز سیاست خارجی خود تلقی می کرد، اکنون وزرای خارجه ایران و آمریکا بیش از هر دیپلمات ارشد دو کشور دیگر با یکدیگر ملاقات و در خیابان های شهرهای اروپایی پیاده روی می کنند.
دولت باراک اوباما، نقش آفرینی ایران را لازمه تحقق دو هدف عمده سیاست خارجی آمریکا یعنی مبارزه با تروریسم و حل و فصل برنامه هسته ای می داند و به نظر می رسد با موفقیت نسبی اخیر در مذاکرات هسته ای، مسیر دستیابی به این دو هدف هموارتر خواهد شد. البته نزدیکی اوباما به ایران به بهای سنگینی صورت گرفته چرا که این همکاری، خشم جمهوری خواهان در کنگره و نگرانی شدید متحدان نزدیک آمریکا از قبیل اسرائیل، عربستان، ترکیه و حتی کشورهای اروپایی از جمله فرانسه را – که امریکا را به شتابزدگی و وادادگی در مقابل ایران متهم کرده - به همراه داشته است.
نشانه ها، حکایت از آن دارد که اوباما از سیاست خارجی پیشین آمریکا در خصوص حمایت تمام عیار از متحدان سنتی عرب و اسرائیل فاصله گرفته و اولویت سیاست خاورمیانه ای خود را بر روی مبارزه با گروه های تندرو از قبیل داعش، جبهه نصرت و القاعده قرار داده است. به نظر می رسد پس از اکتشافات جدید نفتی در سال های اخیر در آمریکا و کاهش وابستگی این کشور به نفت کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس و همزمان با تلاش برای خارج کردن سربازان آمریکایی از منطقه، اوباما مایل است بدون در نظر گرفتن وضعیت نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسم و ملاحضات دیگر، همان نقشی را به جمهوری اسلامی واگذار کند که ایران در دوران دومین پادشاه پهلوی ایفا می کرد.
البته سیاست های مداخله جویانه و فرقه گرایانه ای که تهران در منطقه در پیش گرفته به حرکت بر روی طناب بندبازی می ماند و افزون بر این، در صورتیکه مذاکرات هسته ای و برنامه مبارزه با داعش راه به جایی نبرد، این ناکامی هم برای جمهوری اسلامی و هم برای دولت اوباما بهای گزافی خواهد داشت.
لاس زنی سیاسی اسرائیل و القاعده
شاید تا سه چهار سال پیش حتی تصور هر نوع همکاری ضمنی و عدم مخاصمه میان شبه نظامیان اسلامگرا و اسرائیل غیرممکن می نمود. با این وجود، کارزارهای چند لایه و دوستی ها و دشمنی های در حال تغییر در منطقه به حدی سریع و حیرت آور است که بر پایه اطلاعات و اخبار موجود (از جمله این مجموعه ویدیو)، مداوای بسیاری از اعضای جبهه نصرت، (شاخه القاعده در سوریه) در بیمارستان های اسرائیل انجام می گیرد. البته این رویکرد اسرائیل بیشتر از آنکه دستاویزی برای پردازش تئوری های توطئه شود از عملگرایی اسرائیل در جهت تضعیف دشمن سرسخت خود یعنی دولت بشار اسد و از حرکتی تاکتیکی سرچشمه می گیرد و اسرائیل می داند بلافاصله پس از اینکه جبهه نصرت از جنگ با نیروهای دولتی سوریه فارغ شود جهت لوله تفنگ خود را به سمت اسرائیل نشانه خواهد گرفت.
همپالگی ترک ها و کردها
ترک ها و کردها در طول تاریخ معاصر، روابط پر افت و خیز و اغلب خصومت آمیزی داشته اند. ترک ها، ملی گرایی کردی را به عنوان بزرگ ترین خطر برای تمامیت ارضی خود تلقی کرده و کردها هم ترک ها را بزرگ ترین مانع تحقق رویای تشکیل کشور مستقل کردستان به حساب آورده اند. همین نگرانی و عدم اعتماد متقابل باعث شد با قدرتیابی داعش در عراق و سوریه و بویژه تحولات کوبانی، آنکارا در موقعیت دشواری قرار بگیرد. ترکیه که از بلندپروازی های کردستان عراق در هراس بود؛ تحمل کردستان دیگری در شمال سوریه را که توسط یک گروه نزدیک به پ ک ک (حزب کارگران کردستان ترکیه) اداره شود نداشت. از این رو، با وجود همه انتقادها و فشارهای بین المللی، ترکیه ترجیح داد در نبرد میان داعش و کردها بیشتر نظاره گر در هم کوبیده شدن کردها در عراق و سوریه باشد.
با این وجود، اکنون این معادله دچار تغییر شده و ترکیه با فاصله گرفتن از موضع پیشین خود نسبت به داعش، به کردهای عراق نزدیک شده و حتی با شاخه سوری پ ک ک هم وارد تعامل شده است. اجازه عبور پیشمرگه های کرد عراقی از خاک ترکیه به مقصد کوبانی در شمال سوریه، ارائه آموزش نظامی به پیشمرگه ها و هماهنگی با نیروهای موسوم به یگان های مدافع خلق (همپیمان پ ک ک در سوریه) برای تغییر محل مقبره "سلیمان شاه" از منطقه تحت کنترل داعش به منطقه تحت نفوذ کردها در شمال سوریه برخی از نشانه های تغییر سیاست ترکیه در قبال کردها است.
از شعار وحدت تا تقویت فرقه گرایی
جنگ فرقه ای در عراق، سوریه و یمن، همراه با تنش های فزاینده میان شیعیان و سنی ها در عربستان، بحرین و لبنان، شکاف شیعه- سنی را بیش از پیش تشدید کرده است. بطوریکه در این کارزار بزرگ فرقه ای، کشورهای سنی مذهب با کنار گذاشتن اختلافات و رقابت های درونی، جوامع شیعه به رهبری ایران را به عنوان دشمن و چالش مشترک به حساب آورده اند. در این کارزار، ایران با اتخاذ رویکرد شیعه محورانه، وارد بازی خطرناکی شده که می تواند خصومت و صف آرایی کشورهای مسلمان سنی را در مقابل خود ببیند. در این چارچوب دیده می شود کشورهای سنی برای مقابله با خطر به اصطلاح توسعه طلبی شیعی به رهبری ایران، گرد هم آمده و در این راستا، ترکیه و قطر با کنار گذاشتن حمایت خود از جنبش اخوان المسلمین، به نزدیکی و همپیمانی با مصر و عربستان رو آورده اند.
تردیدی وجود ندارد که خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری در حال کوبیدن بر طبل ناشکیبایی و فرقه گرایی است و در حالیکه داعش، هر گروه قومی و مذهبی به غیر از عرب های سنی وفادار به خود را گردن می زند، متقابلا بر طبق آمارهای موجود، محله های سنی نشین بغداد در حال آب رفتن هستند و در مواردی در استان های صلاح الدین و دیاله، مناطق سنی نشین و شیعه نشین با حفر خندق و موانع دیگر از هم تفکیک شده اند. سال گذشته دیدبان حقوق بشر از موارد تخریب گسترده و سوزاندن خانه های سنی ها در استان صلاح الدین توسط شبه نظامیان شیعه خبر داد و به گزارش عفو بین الملل، در بسیاری از مناطق دارای ترکیب جمعیتی مختلط، شبه نظامیان شیعه اجازه بازگشت سنی ها به خانه هایشان را نمی دهند. همینطور در کرکوک، کردها به بهانه تامین امنیت، از بازگشت عرب های سنی به این شهر جلوگیری می کنند.
به نظر می رسد فضای غبارآلود حاکم بر منطقه خاورمیانه و سست شدن ائتلاف های گذشته، کمک کرده تا ایران از انزوا خارج شده و با دست زدن به اقدامات ماجراجویانه در عراق، سوریه، یمن و دیگر کشورها نسبت به رقبای منطقه ای خود یعنی اسرائیل، ترکیه، عربستان و مصر، دست بالا را داشته باشد؛ با این وجود، پس از فرو نشستن این غبار، ایران تنها با فاصله گرفتن از ماجراجویی های نظامی سپاه قدس به فرماندهی قاسم سلیمانی و در پیش گرفتن دیپلماسی هسته ای و منطقه ای هوشمندانه است که می تواند فضای رقابت، دشمنی و فرقه گرایی را به همکاری و همپیمانی تغییر داده و تهدیدها را به فرصت تبدیل کند. 


https://www.balatarin.com/permlink/2015/4/8/3840301
https://www.facebook.com/Iranwire/posts/667098543436550
http://iranwire.com/blogs/6272/6760/
http://www.guneynews1.com/?p=1493

25 February, 2015

پنج استدلال مخالفان آموزش به زبان مادری در ایران

پنج استدلال مخالفان آموزش به زبان مادری در ایران

احمد هاشمی، کارمند پیشین وزارت خارجه
منبع: ایران‌وایر، تریبون، گونئی نیوز 
امسال هم روز 21 فوریه/ 2 اسفند که از طرف سازمان یونسکو به عنوان "روز جهانی زبان مادری" نامگذاری شده‌، واکنش های متفاوتی را از طرف جامعه ایرانی به همراه داشت: از سویی، فعالان فرهنگی غیرفارسی زبان، از این مناسبت برای مطرح کردن گلایه های خود در راستای رفع محدودیت آموزش به زبان مادری استفاده کردند و از سوی دیگر، برخی از نخبگان فارسی زبان، با مخالفت با مقوله آموزش به زبان مادری، توجه به آنرا به عنوان یکی از نشانه های عقب ماندگی، قوم پرستی و قبیله گرایی دانستند و دولت ایران هم برخی فعالان فرهنگی قومی را که بر گرامیداشت این روز پافشاری می کردند، دستگیر کرد. در جوامع دموکراتیک، موضوعاتی از قبیل حق تحصیل کودکان به زبان مادری، آموزش چندزبانه و حق انتخاب زبان تحصیلی دانش آموزان، توسط قانون تضمین گردیده است ولی در ایران، حتی بسیاری از روشنفکران و نخبگان جامعه، آموزش به زبانی غیرفارسی را نه ضروری و نه مفید می دانند. استدلال ها و بهانه جویی های مختلفی در سطح دولتی و در میان نخبگان ایرانی وجود دارد که در اینجا به پنج استدلال رایج در مخالفت با آموزش زبان مادری (در در این نوشتار، با تکیه بر زبان ترکی) اشاره می شود.
یک- زبان های محلی، بَدَوی و غیرپیشرفته هستند!
یکی از استدلال های رایج مخالفان آموزش زبان های غیرفارسی که بطور تحقیرآمیزی آنها را زبان های محلی می نامند، این است که به تعبیر آنها مثلا زبان ترکی زبانی ناقص و فاقد ادبیاتی مدون و غنی است و می توان آن را در یک ترم دانشگاهی تدریس کرد چرا که بغیر از منظومه "حیدر بابای شهریار" و چند قطعه شعر پراکنده، زبان ترکی چیز دیگری برای عرضه ندارد. طرف مقابل اما معتقد است گویش های مختلف زبان ترکی به علت گستردگی جغرافیایی و تعداد بالای متکلمان آن، از غنای ادبی و نوشتاری قابل توجهی برخوردار است و آثار محمود کاشغری (ترکستان چین)، اورهان پاموک، برنده جایزه ادبی نوبل و ناظم حکمت (ترکیه)، فضولی، نسیمی و شهریار (آذربایجان) و چنگیز آیتماتوف (قزاقستان)، پژواکی از این غنای ادبی هستند. افزون بر این، اگر در ایران ترک ها قادر به توسعه زبان و ادبیات ترکی و ایجاد آثار ادبی برجسته ای در دوران معاصر نبوده اند بجای زیر سوال بردن توانمندی ذاتی این زبان، باید به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر دو دوره پهلوی و جمهوری اسلامی خرده گرفت. اکنون آنچه ضرورت دارد تلاش برای جبران مافات است نه اینکه این سرکوب زبانی و ادبی، دستاویزی برای سرکوبی بیشتر شود.
دو- کسی از زبان های غیرفارسی استقبال نمی کند
این عبارت توسط مخالفان آموزش به زبان مادری به وفور شنیده می شود که "اگر مدارس ترکی در ایران تاسیس شود کسی از آن استقبال نخواهد کرد" و شهروندان ترک زبان، همچنان فرزندان خود را به مدارس فارسی زبان خواهند فرستاد. ولی از نظر موافقان آموزش به زبان مادری، این پیش فرض، فاقد پشتوانه علمی و تجربی است چرا که اولا ایده مدارس ترکی، هنوز به بوته آزمایش گذاشته نشده و چنین حکمی قصاص قبل از جنایت خواهد بود. در ثانی موضوع گرایش به یادگیری زبانی که تضمین کننده موقعیت های برتر شغلی و اجتماعی باشد می تواند برای زبان فارسی هم مصداق داشته باشد یعنی در صورتیکه مردم تهران بتوانند بین مدارس انگلیسی زبان و فارسی زبان انتخاب کنند ممکن است بسیاری از آنها فرزندان خود را به مدارس انگلیسی زبان بفرستند تا فرزندانشان در آینده از موقعیت های شغلی بهتری برخوردار باشند. در اینجا، استقبال از زبان انگلیسی نمی تواند به معنی بی رغبتی نسبت به زبان فارسی و کنار گذاشتن آن باشد زیرا زبان مادری فراتر از یک رسانه و ابزار ارتباطی صرف بین افراد است. زبان مادری بخشی عمده ای از فرهنگ و عصاره هویت، پیشینه و شناسنامه یک فرد و یک ملت است و از این رو، در اغلب کشورها، آموزش به زبان مادری الزامی و اجباری است و به بهانه اینکه ممکن است ملتی از زبان مادری خود استقبال نکند نمی توان نسل جوان آن ملت را از یادگیری زبان مادری خود محروم کرد.
سه- زبان مادریتان را در آموزشگاه های خصوصی یاد بگیرید!
یکی دیگر از استدلال هایی که صورت می گیرد این است که مثلا اگر ترک ها به یادگیری زبان مادری خود علاقمند هستند می توانند در خانه به این زبان صحبت کنند و یا درخواست تاسیس مدارس خصوصی کرده و زبان مادری خود را در آنجا بیاموزند. استدلال طرفداران آموزش به زبان مادری این است که درخواست صدور مجوز و تاسیس مدارس خصوصی برای آموزش زبان مادری با پیچیدگی های بوروکراتیک زیادی روبرو است. بعلاوه، اینکه بطور مثال درآمدهای حاصل از منابع نفتی موجود در مناطق عرب نشین کشور برای گسترش زبان و ادبیات فارسی هزینه شود ولی از عرب های اهواز خواسته شود خودشان در آموزشگاه های خصوصی، زبان مادریشان را یاد بگیرند نه عادلانه است و نه عاقلانه.
چهار- زبان مادری، اسم رمز تجزیه طلبی
شاید بتوان گفت اصلی ترین سد پیش راه آموزش زبان مادری غیرفارسی زبانان، پیوند دادن یادگیری زبان مادری به تجزیه طلبی و به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور است. شاید نتوان در خصوص میزان درستی و یا نادرست بودن این مدعا سخن گفت ولی بطور حتم و یقین می توان گفت در عصر انفجار اطلاعات و تسهیل ارتباطات، دیگر گرایش به رویکرد "یک کشور، یک زبان" و سرکوب زبان های غیررسمی و توسل به سیاست های یکسان سازی قومی و زبانی که به ادبیات سیاسی منسوخ پیش از جنگ جهانی دوم تعلق دارد کارآمد نخواهد بود و منجر به تقویت جنبش های جدایی طلبانه خواهد شد. با این وجود، کشورهایی مانند ایران همچنان از بکارگیری بیش از یک زبان در نظام آموزشی خود هراس دارند و آن را مقدمه ای برای تجزیه طلبی می دانند. آنها همواره تکرار می کنند "فعلا شرایط برای تدریس زبان های مادری مناسب نیست" و بجای حل مساله فقط صورت مساله را پاک می کنند.
پنج- همه قربانی استبداد هستیم، پس آموزش زبان مادری ممنوع!
یکی از کلیشه های رایج در توجیه مخالفت با آموزش زبان های غیرفارسی در سیستم آموزشی ایران این است که ما همگی قربانی استبداد در ایران هستیم و مسائل مهم تر از آموزش به زبان مادری هم وجود دارد. بنابراین، غیرفارسی زبانان نباید بخاطر ممنوعیت تحصیل به زبان مادری، لب به اعتراض بگشایند! مدعای طرف مقابل یعنی طرفداران آموزش زبان مادری، این است که در اینکه همه اقوام/ملیت های ایرانی از سیاست های ضد فرهنگی جمهوری اسلامی در رنج و عذاب هستند تردیدی وجود ندارد ولی این موضوع برای غیرپارسی زبانان دارای عوارض زیانبار مضاعفی می باشد. از نظر آنان، زبان رسمی و مسلط (فارسی)، با برخورداری از حمایت های دولتی، زمینه رشد و شکوفایی خود را هموار کرده ولی زبان ترکی در ایران در بیشتر موارد، به زبانی محاوره ای تقلیل داده شده است.  بنابراین، در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت برای مخالفان آموزش زبان مادری، مساله هژمونی و جایگاه انحصاری زبان فارسی به عنوان قوام و دوام دهنده هویت ایرانی و وحدت سرزمینی، بیش از هر چیز دیگری دارای اهمیت می باشد و از این منظر می توان حق اولیه آموزش به زبان مادری را نادیده گرفت و یا آن را به آینده نامعلوم موکول کرد. دیدگاه مقابل اما بر این باور است که همانطور که نمی توان حقوق اولیه ای از قبیل حق زندگی و تغذیه را به سرنگونی یک رژیم استبدادی، گشایش سیاسی و هر وضعیت دیگری منوط و مشروط کرد، برای حق اولیه آموزش به زبان مادری نیز نمی توان و نباید هیچ قید و بندی متصور شد.

https://www.facebook.com/Iranwire/posts/640474282765643
https://www.balatarin.com/permlink/2015/3/2/3813818